ارسالها: 1,530
موضوعها: 0
تشکر Received: 5,620 in 1,211 posts
تشکر Given: 1,388
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
6,218
۱۴۰۰/۸/۱۹، ۱۰:۳۸ عصر
(آخرین ویرایش: ۱۴۰۰/۸/۱۹، ۱۰:۳۹ عصر، توسط Elhamgoli.)
مامانایی ک شیر مادر میدین نی نی هاتون تو دو ماهگی هر چند ساعت شبا از خواب بیدار میشدن؟ دختر من هر دو ساعت بیدار میشه تا میام بخوابم بیدار میشه 
تو طول روزم خیلی وقتا تا میذارم زمین بیدار میشه خل شدم دیگه 
نونا جون مامان چطورن؟نیستی
ارسالها: 306
موضوعها: 0
تشکر Received: 1,321 in 293 posts
تشکر Given: 1,165
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
1,323
الهام جون تقریبا هر ۳ ساعت بیدار میشد بعد بین دو ماه و نیم تا ۴ ماهگی خوب شد ۵ ساعت میخوابید بعد بیدار میشد.
در طول روزم اره دیگه قلقشو باید یادبگیری وگرنه بیدار میشه.کم کم بهتر میشه
ارسالها: 8,455
موضوعها: 1
تشکر Received: 30,661 in 6,991 posts
تشکر Given: 20,214
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
35,278
مرسی شمیم جون و الهام جون طول روز دوسه بار در حد یکی دو دقیقه میام کلی میبینم چه خبره میرم
والا اعصابم خورده طفلک عملا منتقل میکنم به این بچه دیگه. باورتون میشه بعد یک هفته نتونستیم مادرم رو راضی کنیم؟!!!! واقعا این حجم از لجبازی رو ازش سراغ نداشتم. یه هفته هست زندگی هممون چه اونایی که اینجاییم چه حتی اونایی که ایران نیستن ریخته بهم
از جوونیشم لجباز بود اما این حد دیگه نوبره. یه بخش داخلی ساده میخواد بستری بشه نه بخش کووید اینهمه الم شنگه به پا کرده. منتظرم خوب شه ایشالا برنامه تلافی دارم.
ارسالها: 4,457
موضوعها: 1
تشکر Received: 9,621 in 3,200 posts
تشکر Given: 3,566
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
13,735
سلام نونا جان انشاالله که حال مادرتون زودتر خوب خوب بشه
نیاز به بستری دارن یا محض احتیاط میخواین بستری کنین
ارسالها: 8,455
موضوعها: 1
تشکر Received: 30,661 in 6,991 posts
تشکر Given: 20,214
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
35,278
۱۴۰۰/۸/۲۰، ۱۲:۴۹ صبح
(آخرین ویرایش: ۱۴۰۰/۸/۲۰، ۰۱:۱۲ صبح، توسط nona.)
مرسی صنوبر و بن سای جان
بن سای جان یه ماهگی پسرگلت مبارک
نه صنوبر جان محض اختیاط مگه دیوونه شدیم اینهمه حرص و جوش بخوریم
وضعیتش یک قدم از بخرانی هم اونورتره
تو این سه سال اخیر مادرم شش تا عمل داشت که چهارتاش واقعا سنگین بود. همشم خیلی خوب و معقول اومد و بستری شد و تمام. اینبار این ادا اصول نمیدونیم چیه واقعا. یعنی فقط همسرم داره منو کنترل میکنه اون روی خودمو نشون ندم و البته با وجود دخترم نمیتونم اقدامی بکنم اگه این بچه غذا میخورد یا شیشه میگرفت فقط چهار ساعت میتونستم بچه رو بذارم خونه کل این غائله رو ختم کرده بودم مامان با این که بچه آخرم فقط از من حرف شنوی داره اون عملای قبلیشم خودم به سرانجام رسوندم. خواهر برادرام فقط بلدن لوسش کنن و کوتاه بیان. یعنی مدام دارم سناریوی بعد خوب شدنش رو طراحی میکنم تو ذهنم که چجوری تلافی کنم خدا شاهده
ارسالها: 4,548
موضوعها: 48
تشکر Received: 15,678 in 3,399 posts
تشکر Given: 20,623
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
18,796
۱۴۰۰/۸/۲۰، ۰۲:۲۴ صبح
(آخرین ویرایش: ۱۴۰۰/۸/۲۰، ۰۲:۲۵ صبح، توسط Almam.)
نونا جان خدا بد نده عزیزم. ایشالا زود حالشون خوب شه 
احتمالا مامانت از بستری شدن تو این شرایط کوویدی بیمارستانا ترسیده و داره مقاومت میکنه!
میگه شاید سرما خوردم میرم بیمارستان تبدیل به کووید میشه!! :|
تا به کجا کشد مرا ، مستی بی امان تو
ارسالها: 1,251
موضوعها: 0
تشکر Received: 6,781 in 1,210 posts
تشکر Given: 4,526
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
6,935
الهام جان پسر منم دقیقا هر دو ساعت بیداره
نونا جان مادربزرگ منم حاضر بود درد بکشه ولی نیاد بیمارستان ، میگفت شما میخواین من کرونا بگیرم !!! تا صبح ناله میکرد ولی اصلا راضی نمیشد تا دیگه با گریه و دعوا راضیش کردیم
این بحث کووید ترس انداخته تو جون مامان باباها
به نظرم حالا که میگی از شما حرف شنوی داره باهاش با مهربونی حرف بزن ، سن که بالاتر میشه بیشتر محبت میخوان قربونشون برم
ارسالها: 8,455
موضوعها: 1
تشکر Received: 30,661 in 6,991 posts
تشکر Given: 20,214
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
35,278
آلمام جون کاش علایم سرماخوردگی بود الان مسکلات قلبی و چیزای دیگه اصافه شد
نه اصلا آدم ترسویی نیست اینبار نمیدونم چی شده اصلا
ندا بدبختی تو این مواقع نه من مهربون میتونم بشم ( کلا فازم این نیست) نه مهربونی به مامانم جواب میده، بقیه لوسش کردن و محبت کردن اینطوری شد دیگه
ارسالها: 6,679
موضوعها: 0
تشکر Received: 20,555 in 4,948 posts
تشکر Given: 8,673
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
25,412
عزیزم نوناجون کاملا مشخصه چقد نگرانی و داری اذیت میشی. انشالله حال مامانت هر چه زودتر خوب بشه.
تا ما به سنشون نرسیم نمیتونیم بفهمیم به چه چیزهایی فکر میکنن که اخلاقهاشون عوض میشه.
ارسالها: 3,962
موضوعها: 0
تشکر Received: 9,981 in 2,583 posts
تشکر Given: 21,346
تاریخ عضویت: خرد ۱۴۰۰
اعتبار:
11,807
بچه ها ما رفتیم واکسن دوماهگی پسرم رو زدیم اومدیم
گریه کرد اونجا ولی خب معقول بود و طبیعی
کلا چون همش با دخترم مقایسه میکنمش و دخترم خیلی گریه میکردم و کولیک شدید داشت هرواکنش پسرم قابل تحمل ه و بهش حق میدم 
الان هم روی پام گذاشتم بلکه بخوابه
فاطمه هستم
|